تلام تلام به دخمل های گلم و پسل های اسکلم
حالتون خوکه؟ همتون خوکید؟
دلم برای روی همچون مار همتون تنگ شده بود


اگه دیر اومدم ببخشید یه ۱۰ روزی رفتم ده حالی حولی کردم عرق خوردم اومدم و اما...
سه درد آمد به جانم هر سه یک بار *** اسیری و غریبی و غم یار
اسیری و غریبی چاره داره *** غم یار و غم یار و غم یار
از روز به بعد من و فاطو همدیگه رو ندیدیم یعنی نمی زاشتن که ببینیم داشتم دیونه می شدم دچار افسردگی شدید شده بودم.
از فردا رفتم ده بالا دنبال کار .یه روز دیدم تو ده جمع شدن و برای انتخابات شوراها اسم می نویسن. منم رفتم اسم نوشتم شاید فرجی بشه. در یکی از سخنرانیهام قول دادم من برای این ده برای دخترهاش استخر سرپوشیده می سازم دیدم پسرها اعتراض کردند که پس ما چی ؟ منم جواب نیومد برام گفتم برای شما هم یه سوراخ کوچیک درست میکنم تا بتونید دخترها را ببینید


منو رد صلاحیت کردند چرا مگه چی گفته بودم؟؟؟


بعد از چند روز کار کردن دیدم فایده نداره . برگشتم ده خودمون.برای کار به همه ی دری زدم با همه ی غرورم خر های مردم را غشو می کردم و با دست سم های خرها را تمیز میکردم و ازشون پول می گرفتم . یه جاپیش خرها هم بهم میدادند برای خواب .
همش رو به عشق فاطو انجام میدادم خیلی دلم براش تنگ شده بود. یه مورچه رو تصور بکنید. حالا تصور کنید که جوراب پاشه. حالا تصور کنید جوراب مورچه سوراخ شده .دلم شده بود به اندازه ی سوراخ جوراب پای مورچه واسه ی فاطو.
یه روز یواشکی فاطو رو دیدم و بهش گفتم فاطو بیا بریم خونه ی ما هیچ کی نیست. گفت می ترسم پیرمردو.گفتم ترس نداره یه نیم ساعتی با هم حرف میزنیم بعدش شلوارت رو می پوشی و میری خونتون


خلاصه سه سال گذشت . تونستم پولی جمع کنم و خونه بسازم . تو این سه سال فاطو هم خدایی خواستگار دیگه ای نداشت که بخواد رد کنه.
سرتون رو درد نیارم برای بار دوم رفتیم خواستگاری فاطو اما با امیدواری. گفتند مهریه ی فاطو باید به تعداد سال تولدش (۱۳۲۶) سکه ی طلا بدید .
ما فهمیدیم فایده نداره و می خوان سنگ بندازن جلو پای دو جوون. بی خیال شدیم بی خیال بی خیال
و حالا بعد از این همه سال بازم دارم فاطو رو میبینم شاید اینبار باهاش عروسی کردم(خبرتون می دم)
خلاصه همه ی حرف ها رو زدم که بگم بابا این همه به جوون ها سخت نگیرید و بزارید تشکیل زندگی بدن .


تا بعد خداحافظ