تبليغاتX
زمزمه های یک پیرمرد
زمزمه های یک پیرمرد
 
تلام به همه

عرض کنم چند روز پیش مطلبی نوشتم در مورد خود ارضایی در جوانان.آخه به هر حال ما سنی ازمون گذشته و چند تا بالشت رو بیشتر از شما هنگام خواب پاره کردیم .

 می خواستم در ادامه عوارض و راههای درمان آن را بنویسم .آخه آمار ۹۰ درصدی در پسران و ۷۰ درصدی در دختران آمار کمی نیست.

ولی ظاهرا چند تا از دخمل هام خوششون نیومد و منو متهم به بیسوادی و کفر کردند(الهی کچل شن همشون)

کفر چو منی گزاف و آسان نبود******بالاتر از ایمان من ایمان نبود

در دهر چو من یکی و آن هم کافر****پس در همه دهر یک مسلمان نبود

منم گفتم باشه اشکال نداره و اون پست رو پاک کردم ولی باور کنید سکوت چاره ی کار نیست آخه تا کی می خواید مثل کبک سرتون رو بکنید زیر برف و بگید چیزی وجود نداره.(ای خاک عالم تو سرتون)

اما امروز در مورد افسردگی در جوانان می گم که اونم تو جامعه ما داره بیداد می کنه. حالا بعضی ها مثل من متوجه هستند که افسرده اند(خودم رو قاطی جون ها کردم). و بعضی ها هم از این درد ریشهای که عامل بسیاری مریضی هاست بیخبرند به هر حال :

افسردگی در نوجوانان به صورت دلتنگی , بی قراری , اشکال در تمرکز یا کاهش توانائی در امور درسی, اشتغال فکری در مورد شکایات جسمانی  مثل خستگی , درد های مبهم یا موضعی , فرار از خانه نزاع با هم سن و سالان نزاع با مردم یا نزاع مردم با آنها و سایر رفتار های برون ریزانه  خود را نشان می دهد. نوجوانان با سن و سال بیشتر  ممکن است نتوانند احساس افسردگی و  غمگینی خود را منعکس سازند. اختلال خلق در افسردگی شامل احساس اندوه یا دلتنگی به مدت بیش از 3 ساعت و بیش از 3 مرتبه در عرض هفته می باشد. علائم دیگر شامل بیدار شن از خواب در صبح زود یا پرخوابی , تغییر اشتها  از بین رفتن میل جنسی  خستگی یا کندی روانی حرکتی عدم توانائی در تمرکز و احساس گناه بیش از حد بی ارزش شمردن خویش سرزنش خود یا نا امیدی می باشد. داروهای ضد افسردگی را می توان در نوجوانانی که سابقه خانوادگی یا الکلیسم(ای جان الکل) دارند به کار برد

ادامه دارد......



ارسال شده در: یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 :: 14:4 :: توسط :
تلام علیکم

می خوام یه کار انجام بدم گفتم اول با دخمل های گل و پسل های اسکلم در جریان بزارم

جریان از این قراره که یکی از پیوندها مشکلی داشت که اونو تو نظرات خصوصی با من در میون گذاشت .

 منم چون تو نهضت سواد آموزی  رشته روانشناسی خوندم با عقل کم خودم راهنماییش کردم.

بعدش یه پیشنهاد داد  که شما یعنی من یه کلینیک روانشناسی  تو وبلاگم بزنم و بر و بچ رو به اقتضای سن و سالم راهنمایی کنم .

منم دیدم زیاد هم چرت و پرت نمی گه چون اولا تا دلتون بخواد تو پیوندام دنگل و دیوونه پیدا میشه که نیاز به درمان داشته باشند. دوما منم تجربه ی زیادی تو این کار دارم.

 نمیدونم شما چی میگید؟



ارسال شده در: چهارشنبه هشتم خرداد 1387 :: 11:32 :: توسط :
تلام برو بچ حالتون امروز چطوره ؟

امروز  سالگرد چهارمین سال(ببخشید چهارمین هفته) ازدواج من و فاطو درازووووووووو

چهار سالی(از بس خوش گذشته فکر می کنم چهار ساله) که وقتی نیگاه می کنی پر از فراز و نشیب بوده البته تا بوده همین بوده

بعضی آدم ها را تو این چهار سال خوب شناختیم وآدم های با معرفت را هم به همین صورت.

راستی ما چرا از گذشته ها درس نمی گیریم و باز همان اشتباهات گذشته را باز تکرار می کنیم؟

من تو این چهار سال اشتباه زیاد کردم و باز هم دارم اونا رو تکرار می کنم مثل بچه ها که از تکرار و تمرین به جایی میرسند

تو این پست می خواستم  از فاطو درازوووو  تشکر کنم واسه  همه زحماتی که تو این مدت کشیده

اگه اون نبود انگیزه ای برای زندگی باقی نمی موند

فاطی  دوست دارم

 



ارسال شده در: سه شنبه هفتم خرداد 1387 :: 13:57 :: توسط :
تلام علیکم

از احوالات شما چه خطر؟

راستش در مورد آپ قبلی باید بگم من گه خوردم. غلط نمودم. همه باهام دعوا کردن.بابا گفتم که ببخشید. فاطو یه تیکه جواهره (جواهری در قلب)

به قول ما قدیمی ها : خر چه داند قیمت الماس را

بگزریم امروز می خوام در مورد این باهاتون صحبت کنم که مردم وقتی کارشون تنگ می شه به یاد آدم می افتند . در شادی ها آدم را فراموش می کنند ولی همین که به مشکلی برخوردند تازه تو را یادشون میاد و بهت زنگ می زنند.

مثلا من دلم خواست یکبار یه نفر بهم زنگ بزنه و فقط و فقط حالم رو بپرسه اما...

الو... الو... به به تلام پیرمردو

حالت چطوره ؟ ما همیشه جویای حالت هستیم ولی به خدا تلفنت اشغاله موبایلت هم آنتن نمیده

خوب غرض از مزاحمت اینکه....

حالا یا از من می خوان براشون کاری انجام بدم

یا می خوان بیان خونه ام

یا می خوان براشون کتاب بخرم

و یا صد تا از این غرض از مزاحمت ها

و من باز دلگیر میشم . بابا بیان به هم زنگ بزنیم حال هم رو بپرسیم اونم نه به بهانه ی یه چیزی

فقط و فقط احوالپرسی خالی از غرض از مزاحمت



ارسال شده در: چهارشنبه یکم خرداد 1387 :: 10:1 :: توسط :

همه بهم می گن پیرمردو. 77 سال سن دارم.خوشتیپم و خوش پوش. می گن غر زیاد می زنم و زبان گزنده ای دارم . اما من همه را دوست دارم ولی به روی خودم نمیارم.و بسیار هم شوخم.
((س)) را ((ت)) تلفظ می کنم یعنی نمی تونم درست تلفظ کنم. مثلا به ((سلام)) می گم ((تلام)).
بسیار رک و راستم و بی پرده حرف می زنم اما یه کم هم بی ادبم


پيوندها