تبليغاتX
زمزمه های یک پیرمرد
زمزمه های یک پیرمرد
 
تلام عزیزم عزیزم تلام

دوست دارم عاشقتم والتلام

دعوا نکنید خواهش میکنم. این شعر رو برا هیچ کدومتون ننوشتم هول نکنین. این فقط مخصوص فاطو جون خودمه

و اما جنابعالی یه چند روزی نبیدم خیلی ها گفتند این خرفت کجا رفته شاید مرده.(الهی به حق مغرب بمیرن همشون)

ولی راسیتش من یه چند روز رفتم تو غار. اره بابا درست شنیدین تو غار. اونم تک و تنها البته تو غار تنهایی خودم.

به خیلی چیزها فکر کردم به چیزهایی که ارزش فکر کردن رو داشت. به این که ما آدمها چرا به دنیا اومدیم چرا زنده ایم و می خوایم چیکار کنیم وقتی که خواهیم مرد

باور کنین عالمی بود واسه خودش . آدم سبک میشه یه آرامش عجیب میاد سراغت.

یه چیزی که دلت می خواد تموم نشه .

مسخره ام نکنین که این سر پیری زده به سرش و رفته مرتاض شده نه

شما هم با من بیاید تا به یه مکاشفاتی دست پیدا کنین

من میشم شمس شما هم مثل مولوی بیاین دنبال من

 هر کی موافقه دستاشو ببره بالا

یا هووووووووووووووووووووووووووو

 



ارسال شده در: شنبه دوازدهم مرداد 1387 :: 13:22 :: توسط :
مدتی پیش  به شهر شیراز همی شدیم با عیالمان فاطو. هوا بس ناجوانمردانه گرم بود.

به یاد دوست اینترنتی خود همایون  همی افتادیم و به او زنگ همی زدیم. بسیار مسرور شد هنگامی دانست ما آنجا هستیم. ما را دعوت همی بکرد برای صرف ناهار.

ما هم از خدا خواسته  دعوتش را اجابت نمودیم وروی سرش همی خراب گشتیم.

پدرش خواب بود و مادرش از ما همی استقبال نمود.بعد از تعارفات معمول نوبت همی رسید به مقوله ی اصلی یعنی شکم.

برایمان مرغ همی اوردند و یک خوراک دیگر که از فرط پیری اسمش یادمان نماد.

جای دوستان خالی چنان بر سر این مرغ آوردیم که گویی کفتاری بر سر سفر میهمان همی بوده است.

دستشان درد نکناد بسیار لذیذ بود. واما....

بعد از ناهار برای عرق خوری بالا همی رفتیم. همایون ترانه ای از شکیلا همی بنهاد و ما در کنجی مشغول عرق خوری همی شدیم.چه فازی داد این عرق.

همایون خود ساقی بود و پیکهایی درشت همی میریخت اندازه ی شکمش .و اصلا نگفت این معده ی این پیرمرد مثل ابکش می ماند. و ظرفیت همی ندارد

پیک آخر گلاب به روتان رویم به دیوار بسیار استفروق بکردیم و شرمنده بسیار  همی گشتیم.

بعد از آن با همایون و مادرش و فاطو بحث همی کردیم و  کفربسیار گفتیم. در آخر با دخملم شیرین چت همی کردیم.و بسیار مسرور گشتیم.

این هم از انشا ی ما که موضوعش بود : تابستان را چگونه گذراندید

نمره ام چند میشود؟؟

 

 



ارسال شده در: یکشنبه ششم مرداد 1387 :: 3:3 :: توسط :

همه بهم می گن پیرمردو. 77 سال سن دارم.خوشتیپم و خوش پوش. می گن غر زیاد می زنم و زبان گزنده ای دارم . اما من همه را دوست دارم ولی به روی خودم نمیارم.و بسیار هم شوخم.
((س)) را ((ت)) تلفظ می کنم یعنی نمی تونم درست تلفظ کنم. مثلا به ((سلام)) می گم ((تلام)).
بسیار رک و راستم و بی پرده حرف می زنم اما یه کم هم بی ادبم


پيوندها