تلام به همه
مدتیه دارم فک می کنم ما آدما خیلی از کارامون از رو عادته نه از روی فکر.
مثلا خودم رو میگم:
تو یه مراسم عروسی جلو پای عروس و دوماد یه گوسفند رو سر میبریدند . حالم به هم خورد
بیچاره چه گناهی کرده کیفش رو کسی دیگه می خواد بکنه اما جون دادنش رو این بیچاره . چقدر سخته جون دادن و جون گرفتن.
بعد از اون شب به خیلی چیزا فکر کردم با خودم گفتم ما که از شیر این بیچاره استفاده میکنیم ازش ماست و پنیر و خامه و... درست می کنیم پس دیگه چرا سرش رو میبریم
و یا مرغ بیچاره از تخم مرغش استفاده میکنیم پس سرش رو دیگه چرا می بریم
اما بله خوب ما اشرف مخلوقاتیم ارواح عمه مون. ما همه قاتلیم. فقط ادعامون میشه.
از اون روز تصمیم گرفتم گیاهخوار شم و شدم.الان چند ماهی است که لب به گوشت و فراورده های گوشتی نزدم. خودم فکر میکنم تصمیمم درسته نظر شما چیه