تبليغاتX
زمزمه های یک پیرمرد - خوشا شیراز و وصف بی مثالش
زمزمه های یک پیرمرد
 
مدتی پیش  به شهر شیراز همی شدیم با عیالمان فاطو. هوا بس ناجوانمردانه گرم بود.

به یاد دوست اینترنتی خود همایون  همی افتادیم و به او زنگ همی زدیم. بسیار مسرور شد هنگامی دانست ما آنجا هستیم. ما را دعوت همی بکرد برای صرف ناهار.

ما هم از خدا خواسته  دعوتش را اجابت نمودیم وروی سرش همی خراب گشتیم.

پدرش خواب بود و مادرش از ما همی استقبال نمود.بعد از تعارفات معمول نوبت همی رسید به مقوله ی اصلی یعنی شکم.

برایمان مرغ همی اوردند و یک خوراک دیگر که از فرط پیری اسمش یادمان نماد.

جای دوستان خالی چنان بر سر این مرغ آوردیم که گویی کفتاری بر سر سفر میهمان همی بوده است.

دستشان درد نکناد بسیار لذیذ بود. واما....

بعد از ناهار برای عرق خوری بالا همی رفتیم. همایون ترانه ای از شکیلا همی بنهاد و ما در کنجی مشغول عرق خوری همی شدیم.چه فازی داد این عرق.

همایون خود ساقی بود و پیکهایی درشت همی میریخت اندازه ی شکمش .و اصلا نگفت این معده ی این پیرمرد مثل ابکش می ماند. و ظرفیت همی ندارد

پیک آخر گلاب به روتان رویم به دیوار بسیار استفروق بکردیم و شرمنده بسیار  همی گشتیم.

بعد از آن با همایون و مادرش و فاطو بحث همی کردیم و  کفربسیار گفتیم. در آخر با دخملم شیرین چت همی کردیم.و بسیار مسرور گشتیم.

این هم از انشا ی ما که موضوعش بود : تابستان را چگونه گذراندید

نمره ام چند میشود؟؟

 

 



ارسال شده در: یکشنبه ششم مرداد 1387 :: 3:3 :: توسط :

همه بهم می گن پیرمردو. 77 سال سن دارم.خوشتیپم و خوش پوش. می گن غر زیاد می زنم و زبان گزنده ای دارم . اما من همه را دوست دارم ولی به روی خودم نمیارم.و بسیار هم شوخم.
((س)) را ((ت)) تلفظ می کنم یعنی نمی تونم درست تلفظ کنم. مثلا به ((سلام)) می گم ((تلام)).
بسیار رک و راستم و بی پرده حرف می زنم اما یه کم هم بی ادبم


پيوندها