تبليغاتX
زمزمه های یک پیرمرد - غار تنهایی من
زمزمه های یک پیرمرد
 
تلام عزیزم عزیزم تلام

دوست دارم عاشقتم والتلام

دعوا نکنید خواهش میکنم. این شعر رو برا هیچ کدومتون ننوشتم هول نکنین. این فقط مخصوص فاطو جون خودمه

و اما جنابعالی یه چند روزی نبیدم خیلی ها گفتند این خرفت کجا رفته شاید مرده.(الهی به حق مغرب بمیرن همشون)

ولی راسیتش من یه چند روز رفتم تو غار. اره بابا درست شنیدین تو غار. اونم تک و تنها البته تو غار تنهایی خودم.

به خیلی چیزها فکر کردم به چیزهایی که ارزش فکر کردن رو داشت. به این که ما آدمها چرا به دنیا اومدیم چرا زنده ایم و می خوایم چیکار کنیم وقتی که خواهیم مرد

باور کنین عالمی بود واسه خودش . آدم سبک میشه یه آرامش عجیب میاد سراغت.

یه چیزی که دلت می خواد تموم نشه .

مسخره ام نکنین که این سر پیری زده به سرش و رفته مرتاض شده نه

شما هم با من بیاید تا به یه مکاشفاتی دست پیدا کنین

من میشم شمس شما هم مثل مولوی بیاین دنبال من

 هر کی موافقه دستاشو ببره بالا

یا هووووووووووووووووووووووووووو

 



ارسال شده در: شنبه دوازدهم مرداد 1387 :: 13:22 :: توسط :

همه بهم می گن پیرمردو. 77 سال سن دارم.خوشتیپم و خوش پوش. می گن غر زیاد می زنم و زبان گزنده ای دارم . اما من همه را دوست دارم ولی به روی خودم نمیارم.و بسیار هم شوخم.
((س)) را ((ت)) تلفظ می کنم یعنی نمی تونم درست تلفظ کنم. مثلا به ((سلام)) می گم ((تلام)).
بسیار رک و راستم و بی پرده حرف می زنم اما یه کم هم بی ادبم


پيوندها