تبليغاتX
زمزمه های یک پیرمرد - قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید
زمزمه های یک پیرمرد
 
تلام

باور کنید دلم برای همتون که دنگل و دیونه هستید تنگ شده بود

یه مدت رفته بودم سفر . با اجازتون رفتم دبی . واسه همین نتونستم بنویسم

با فاطو رفتیم کازینو  کنسرت منصور هم بود  و کلی با هم رقصیدیم

یه چند پیک هم عرق زدیم و برگشتیم

اما دیشب دندونم به شدت درد گرفت به اندازه ای که می خواستم گریه کنم

دیشب قدر سلامتی رو خوب دونستم. ما آدما تا وقتی بلایی سرمون نیومده قدر نمی دونیم.

الان رفتم ۲ تاشون رو کشیدم دردش آروم شد و من باز شدم همون آدم قبل.

بیاید قدر داشته هامون رو بدونیم و هر روز صبح شکرگزار باشیم.

 



ارسال شده در: دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 :: 12:32 :: توسط :

همه بهم می گن پیرمردو. 77 سال سن دارم.خوشتیپم و خوش پوش. می گن غر زیاد می زنم و زبان گزنده ای دارم . اما من همه را دوست دارم ولی به روی خودم نمیارم.و بسیار هم شوخم.
((س)) را ((ت)) تلفظ می کنم یعنی نمی تونم درست تلفظ کنم. مثلا به ((سلام)) می گم ((تلام)).
بسیار رک و راستم و بی پرده حرف می زنم اما یه کم هم بی ادبم


پيوندها