تبليغاتX
زمزمه های یک پیرمرد - یه لقمه انسانیت
زمزمه های یک پیرمرد
 
تلام به بر و بچ

حالتون چطوره؟امیدوارم که خوک باشید

مدتهاست در خلاء دارم زندگی می کنم. نمیدونم چم شده. فقط دلم می خواد بگیرم بخوابم فقط خواب.

از این جماعت دارم بدم میادجماعتی که همه چیزشون شده پول. جماعتی که ادم بودن را در پول میبینند دارم بدم میاد.

باور کنید من هیچ تعلق خاطری به هیچ چیز ندارم.فقط دنبال یه لقمه انسانیتم.

انسانیتی که توش کشتن نباشه حتی حیوانات. انسانیتی که توش فقط محبت باشه اونم نه از نوع درجه دومش.

کسی رو می خوام که منو دوست داشته باشه و منو درک کنه که چی میگم

تا حالا برگشتید به اصل خودتون و این که کی هستید؟

تا حالا فکر کردید که خیلی از کارامون رو عادته نه فکر؟

و اصلا این که ...

حتما می گید بابا ول کن این حرفا رو . حتما می گین این خرفت زده و داره چرت و پرت میگه

نمیدونم ولی کاش من هم به این چیزها اصلا فکر نکرده بودم



ارسال شده در: دوشنبه نهم دی 1387 :: 12:53 :: توسط :

همه بهم می گن پیرمردو. 77 سال سن دارم.خوشتیپم و خوش پوش. می گن غر زیاد می زنم و زبان گزنده ای دارم . اما من همه را دوست دارم ولی به روی خودم نمیارم.و بسیار هم شوخم.
((س)) را ((ت)) تلفظ می کنم یعنی نمی تونم درست تلفظ کنم. مثلا به ((سلام)) می گم ((تلام)).
بسیار رک و راستم و بی پرده حرف می زنم اما یه کم هم بی ادبم


پيوندها